علی جونم در 20 ماهگی...
علی کوچولو هم دیگه داره مردی میشه واسه خودش,4ماه دیگه 2 سالت میشه عزیزم
از 15 ماهگیت تا حالا خیلی کارهای جدید یاد گرفتی.مثلا هر چیزی رو که بهت میگیم بگو با اعتماد به نفس کامل تلفظ میکنی ولی خودمونیما هیچ شباهتی بهش نداره
مثلا مرسی رو میگی meme
یا کفش رو میگی ta
یا شب بخیر رو میگی bab be be
این از حرف زدنت
از توی حیوونا سگ-گربه-گاو-شیر-مار-اسب-خرگوش-لاک پشت-کانگارو-جوجو(مرغ-خروس-کلاغ)گوسفند-ماهی رو با تصویر میشناسی
صداشونم در میاری یا کاری رو که انجام میدن مثلا واسه کانگارو میپری واسه لاک پشت آروم راه میری.از توی میوه ها هم سیب-گوجه-هویج-موز-هندوانه که بهش میگی "هن نه نه" و عاشقشی رو بلدی با تصویر بگی و تلفظ کنی,مثلا به گوجه میگی دوجه به سیبم میگی بیس به موز هم میگی نوز به هویج میگی هبیج
بهت میگیم خرگوش چی میخوره میگی هبیج,میگیم ماهی کجا زندگی میکنه میگی آب
شلوارتو یاد گرفتی که خودت دربیاری,کفشتم بلدی دربیاری,جای بیشتر چیزارو توی خونه بلدی وقتی بهت میگیم برو مثلا سفره رو بیار میری میاری یا میگیم فلان چیز و بزار سر جاش بلدی و میزاری تو این مورد خیلی حرف گوش کنی ولی میدونم که زودگذره
نمیزاری هیچکس به وسایلای مامان دست بزنه حتی بابا
هر کاری رو که بهت میگیم اشتباهه نه نه نه نه
اگر یکی دیگه انجام بده مثلا سارینا یا نیکا سریع میای و به من میگی نه نه نه انقدرم قشنگ ای نه نه رو تلفظ میکنی که میخوام بخورمت ولی خودت بیشتر اوقات انجامش میدی
دیگه خودت یاد گرفتی که با خودت بازی کنی.با خودت خیلی حرف میزنی ولی ما که متوجه نمیشیم چی میگی ولی خیلی قشنگ حرف میزنی مثلا وقتی مامان جون طوبی زنگ میزنه و با شما صحبت میکنه بهت میگه یه کم واسم تعریف کن شما هم شروع میکنی به سخنرانی قربونت بشم
یا اگه بهت بگه واسم شعر بخون یه کم ریتمیک تر حرف میزنی عزیز مامان
تمام اعضای بدنت و میشناسی : چشم- گوش-لب-بینی-دندون-مو-دست- پا-سر-انگشت-زانو-شصت پا-لپ-گردن
عاشق شمردنی همش در حال گفتن : یه دووووووو ده همون یک دو سه خودمون هستی تو همه ی بازیهات ازش استفاده میکنی.تاااازه کتابم میخونی کتاب قصه هایی رو که من واست خوندم و میاری و خودت میخونی و ادای من و در میاری توی هر صفحش
. رقصیدنت خیلی پیشرفت کرده
.جدیدا یاد گرفتی هر کاری رو که بهت میگیم خیلی بامزه سرتو کج میکنی و میگی taیعنی چشم,الهی من قربون اون زبونت بشم که حتما باید یه مترجم داشته باشی
وقتی بهت میگیم عمو سیروس چیکار میکنه ادای عطسه کردن در میاری میگیم مامان جون طوبی چیکار میکنه میگی داداااااا یعنی خدا از دست علی چیکار کنیم ,مامان فهیمه جلوی آینه چیکار میکنه: لباتو باز و بسته میکنی یعنی رژلب میزنه,بابا اصغر جلوی آینه چیکار میکنه:دستاتو به هم میمالی میزنی به موهات یعنی ژل میزنه و ...
فکر کنم دیگه مامانی وقتی میخوابی خوابم میبینی آخه یه مدت پیش نصفه شب بیدار شدی نشستی و نگاه به دور و برت کردی و هی میگفتی نی یعنی نیست نمیدونم خواب چی رو میدیدی یا جمعه ی هفته ی پیش میخواستیم زودتر بیدار شیم و بریم باغ یکی از دوستای بابا جون حمید شما رو که با هزار زور بیدار کردیم همینجور گریه میکردی و میگفتی هن نه نه یعنی هندونه قربون خودت و اون خوابای شیرینت بشم
یه کار دیگه هم که میکنی وقتی یه چیزی میخوای و بهت نمیدیم الکی دستتو میزاری روی چشماتو میگی اومممم اوممممم یعنی همون صدای گریه
ولی از نوع الکیش من و بابا هم یواشکی میخندیم بهت
عاشق غذاهایی هستی که بتونی خودت با انگشت برداری و بخوری
منم تا اونجایی که بشه سعی میکنم غذاهاتو اینجوری سرو کنم.
یه کار دیگه ای که وقتی با جمعی از بچه های دیگه هستی انجام میدی و مامانی دوست نداره
اینه که اگه یه چیزی دستت باشه و مشغول بازی با اون باشی مال خودتم نباشه اگه کسی بخواد بیاد ازت بگیره اونو میزنیش
و جیغ میزنی
البته فکر کنم عادی باشه ولی اصلا دوست ندارم
بقیه بچه هارو بزنی,واسه همینم میخوام ببرمت نزدیک خونمون یه کلوپ آموزش و شادی واسه بچه ها
هستش با بچه ها بازی کنی تا عادت کنی به بازی توی جمع
.عاشق پارک رفتنی و سرسره واسه همینم روزایی که من میرم باشگاه بابایی شما رو میبره پارک.
شبا ساعت 11الی 1 شب میخوابی
بستگی به اون روز داره اگه خیلی بازی و شیطونی کرده باشی و از خونه بیرون رفته باشی مثلا پارکی پیاده روی جایی...زود میخوابی چون خسته ای اگرم نه مثلا بعد از ناهار عادت داری میخوابی اگه زیاد بخوابی 3ساعت شب مکافاتی داریم , راستی منم معمولا بعد از ظهرا که شما خوابی به وبلاگت سر میزنم .
یکی از بازیهای مورد علاقت فوتباله
که خیلی دوست داری با بابا اصغر توی خونه انجام بدی آخه میدونی اگه بیرون فوتبال بازی کنی همش زخمی میشی چون خیلی میخوری زمین
هر چند دیگه خودت عادت کردی و چیزی نمیگی فقط گاهی اوقات میای پیش من و بابایی میگی اوف و دوست داری که ما بغلت کنیم و بوسش کنیم
یه چیزم یواشکی بگم دیگه نصفه شبا بیدار نمیشی و تا صبح میخوابی
یه سری از وقایع (وای چه کلمه ای)هم یادت میمونی انگار دیگه داره حافظه ی بلند مدت شکل میگیره مثلا (وای چقدر گفتم مثلا)چند روز پیش با چرخونکت محکم زدی تو سر بابا اصغر که بیچاره خیلی دردش گرفت
و این کارتو بدون اینکه بهت بگیم وقتی شب رفتیم خونه مامان جون اینا واسشون با همون زبون خودت و پانتومیم گفتی و من و بابایی متوجه شدیم که شما چی میگی و بوسه بارانت کردیم
یه میدون هست تو شیراز به اسم دانشجو شاید بعدها که میخونی دیگه نباشه چهار تا دیواره که ازش آب میریزه , شما هم هر وقت که میرسیم اونجا سریع میگی آآآب یعنی غیر ممکنه که نگی مگر اینکه خواب باشی.
دیگه براحتی با لیوان آب , چای,شیر,ابمیوه میخوری
کاملا بلدی با آجر خونه سازیت خونه که چه عرض کنم برج بسازی و همچنین استوانه حلقه هاتم بلدی ,اگر یه حلقه انداختی و اشتباه بود میگی نه با انگشت اشاره کوچولوت
و بیرون میاریشو حلقه درستو میزاری ودر آخر کار بهتره بگم هر کاری که درست انجام میدی واسه خودت دست میزنی
وای وای داشت یادم میرفت یه کار بدم که یاد گرفتی اینه که مداد رنگیتو برمیداری و میری سراغ دیوار و خط خطی میکنی
بابا هم چند بار ازت گرفته و تنبیه شدی ولی چون خیلی کوچولویی انگار هنوز درک نمیکنی منم تصمیم گرفتم که یه قسمت از دیوار و مقوا بزنم و شما فقط همون جا اجازه نقاشی داشته باشی
یه چیز مهم دیگه ای که باید بگم اینه که خیلی به مامان وابسته شدی همه ی کاراتو میگی مامان انجام بده مثلا قبلا بابا لباستو عوض میکرد وقتی میخواستیم بریم بیرون یا گاهی وقتا هم بابایی میخوابوندت یا واست شیر میریخت توی شیشه میداد ولی الان نمیزاری فقط میگی مامان
در ضمن هنوزم روی پا میخوابی قبلش باید شیر بخوری و بعد خواب
وای چقدر حرف زدم
تقصیر این پیشرفتای تو بود عزیزم
دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه 


علی جونم در 20 ماهگی... 


